تبليغاتX
فرهنگ چال

پس از بازگشت از آتشکوه متوجه شدیم در دره شرقی خط الرأس قله یک بانوی جوان کوه‌نورد پس از صعود به قله و در مسیر بازگشت دچار حادثه شده و 3 نفر از هم‌نوردانش در حال کمک رسانی به او هستند. ظاهرا وی هنگام عبور از مسیر تیغه‌ای به پایین پرت می‌شود و پس از اصابت به طاقچه سنگی بر روی برفها می افتد و به دره سر می خورد. وی پس از اصابت به چند  سنگ  در مسیر، سرانجام در عمق تقریبا دویست تا سیصد متری،  خود را با استفاده از یکی از همین سنگها متوقف می کند.

ابتدای مسیر سقوط

تیم ما آخرین تیم صعود کننده بود و ما پس از بازگشت از قله متوجه حادثه شدیم. سرپرست تیم به همراه سایر اعضا به طرف پایین رفته و من و دو نفر دیگر که یکی از ایشان دوره‌های امداد را گذرانده بود برای کمک به مصدوم به طرف دره سرازیر شدیم. متاسفانه امکاناتی که ما به همراه داشتیم فقط یک طناب انفرادی، یک کارابین پیچ و یک تسمه 90 سانتی بود که با خودمان به پایین بردیم. البته این هم غنیمتی بود و در واقع همین طناب انفرادی مصدوم را نجات داد.

حدود ساعت 15.30 به ایشان رسیدیم و عملیات نجات را 6 نفره ادامه دادیم. احتمال شکستگی در زانوی راستش زیاد بود و از ناحیه سر دچار خونریزی بود.  حدود ساعت 16 مصدوم را به خط الرأس رساندیم. با توجه به اینکه بازگرداندن از مسیر  صعود غیر ممکن بود، پس از 5 ساعت توأم با زحمت و دردسر زیاد و بدون امکانات با گذر از برفچالهای زیر تیغه‌ها توانستیم او را به ابتدای مسیر صخره‌ای که امکان تردد چهار پا وجود داشت برسانیم. امکانات این بخش از امداد فقط همان یک طناب انفرادی بود.

 ساعت حدود 20.30 بود که به تیم دوم امداد که شامل حسین آقا از افجه به همراه مادیان آرامی بود رسیدیم. امکانات این تیم همان مادیان آرام بود که صاحب با درایتی داشت. اتفاقا این حسین آقا برای هر کارش دلیل داشت و بسیار منطقی بود و کار را بسیار راحت تا آمبولانس انجام داد و در واقع سرپرست بخش دوم امداد خود ایشان بود که به تنهایی قبول مسئولیت کرد. از این جا به بعد کار بسیار راحت شد و با کمک این چهارپا مصدوم به روستای افجه رسید. تا قبل از روستای افجه خبری از تیم های امداد کوهستان و هلال احمر نبود و فقط کوهنوردان حاضر در منطقه کمک رسانی می‌کردند که تعدادشان به اندازه انگشتان دو دست نبود.

از نیمه‌های راه، من و 2 همنوردم با توجه به اینکه از صبح چیزی نخورده بودیم پس از این که برای صرف غذا در ساعت 10 شب از تیم اصلی حدود 10 دقیقه عقب افتادیم پس از نیمه شب به روستا رسیدیم. مصدوم را دقایقی پیش از رسیدن ما با آمبولانس اول منتقل کرده بودند و آمبولانس دوم هلال احمر که احتمالا برای اطمینان از سلامت سایر اعضای امداد در منطقه بود به محض دیدن نور چراغ پیشانی‌های ما و قبل از اینکه حتی یکی از ما را ببیند منطقه را ترک کرد. هیچ کس منتظر 3 نفر باقیمانده که ما بودیم نبود و مشخص نبود اگر برای ما اتفاقی می‌افتاد آیا باز هم برای امداد کسی می‌آمد یا خیر؟ تنها موجودات زنده‌ای که مشاهده کردیم سگهای ولگرد بودند که واق واق کنان ما را تا مرکز افجه مشایعت کردند. از اقبال بلند ما تاکسی تلفنی روستا شبانه روزی بود وما را به تهران رساند وگرنه باید کنار جاده بیواک می‌کردیم! خوشبختانه پس از انتقال به بیمارستان بانوی کوه نورد، شکستگی در بدن وی مشاهده نشد و وضعیت عمومی وی رضایت بخش اعلام شد.

لازم به ذکر است افراد موظف به امداد ونجات در این عملیات نقشی نداشتند و تنها چند تن از اعضای هم تیمی مصدوم و دو کوه‌نورد از تیمی دیگر به همراه دوستان من و تنها به دلیل احساس مسئولیت این کار را به سرانجام رساندند. خوشبختانه هیچ یک از اعضای هلال احمر حاضر در منطقه پایشان خیس و شلوارشان گلی نشد.

پ ن: درخواست اعزام امداد گر خبره با امکانات کامل از طرف دستگاههای دولتی برای مواردی از این دست خواسته زیادی نیست و این کار وظیفه نهادهای دولتی است. اگر عملیات امداد در کل کشور به درستی انجام بشود تنها عمل به وظیفه است و به هیچ وجه از سر لطف نیست.

اعزام تیم های کامل امداد از طرف سازمان‌های مرتبط دولتی برای نجات جان یک انسان حق کوه نوردان در کل کشور است.

 

+ نوشته شده توسط هادی پیروز حمیدی در شنبه 23 اردیبهشت1391 و ساعت 15:13 |
اول ماه مه روز جهانی کارگر گرامی باد.

به امید روزی که نصیب کارگران تنها اسم خیابانی و خانه بی سامانی نباشد.

+ نوشته شده توسط هادی پیروز حمیدی در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 و ساعت 22:51 |

تداوم نام مسیری مصنوعی  در سمت چپ دیواره پل خواب است که از فروردین سال گذشته و به دلیل زیپ شدن تعدادی از رول های طول ۳ قابل صعود نبود. لذا صبح روز ۵ شنبه ۷ اردیبهشت به همراه مرتضی جهری و مجید سلطانی به پل خواب رفتیم و پس از صعود طول های اول و دوم ضمن تقویت کارگاه طول ۲ مسیر را ترمیم کردیم. این مسیر دارای ۵ طول بوده و هم اکنون آماده صعود است.

+ نوشته شده توسط هادی پیروز حمیدی در جمعه 8 اردیبهشت1391 و ساعت 21:51 |

 طنز

می خواستم برای یکی از دوستام که دانش آموز رشته ریاضی دبیرستان و پشت کنکوری بود تعیین رشته کنم. تو دفترچه با رشته جدیدی روبرو شدم که نمیدونستم چیه. اسمش "مهندسی انتخابات" بود. برام جالب بود. جرقه‌ای تو ذهنم زد. رفتم راجع بهش تحقیق کردم و تاریخچه اون رو در آوردم. جرقه ذهنی من اشتباه بود. در واقع تاریخچه اون مربوط بود به قیام تعدادی کوه نورد زن ومرد که جلوی انحصار طلبی و زیاده خواهی تعدادی اجنبی و خارجی ایستادند و حتی آهی برنیاوردند.

 قضیه از این قرار بود که این غیور مردان و شیرزنان که به جای رفتن در راه صاف، کوه نوردی می‌کردن(گناه اولیه) یعنی در سطوح شیبدار ابتدا رو به بالا و بعد به سمت پایین می رفتن و بعد تعدادی از اونا راجع به گناه اولیشون یعنی کوه رفتن شروع کردن به نوشتن(گناه ثانویه) و شدن کوه نویس. این کوه نویسا تصمیم گرفتن دور هم جمع بشن(گناه ثالثیه) و با هم دیگه برن بالا و بعد بیان پایین. برای همین تصمیم گرفتن که برای این کار گروهیه خودشون که تو ایران کم سابقه بود اسم انتخاب کنن.

چون بیشترین نوشتن با خودکار انجام میشه اسمش رو می خواستن بذارن صعود خودکار. ولی چون قشنگ نبود گذاشتن صعود قلم. هرچند که با هیچکدوم نمی نوشتن و با کیبرد می نوشتن. ولی خوب صعود کیبرد مسخره بود و همون صعود قلم بهتر بود. بعد دیدن قلم که صعود نمی کنه و این قلم زنها و دست به قلمها هستن که صعود میکنن. برای همین می خواست بشه صعود قلم زن یا صعود دست به قلم‌ها. چون باز هم قشنگ نبود حقیقت را فدای مصلحت کردند و همگی گفتند "صعود قلم".  این اولین انحراف بود.

 این گروه که مرتکب ۳ گناه و یک انحراف از حقیقت شده بودند مدتی نه چندان دراز  با هم سالی یک بار و با اسم صعود قلم به کوه می‌رفتن. رفته رفته زیاد شدن و سر اینکه کجا برن با هم بگو مگو کردن. چون خیلی باهوش بودن چاره‌ای پیدا کردن و گفتن برای این کار یه مجمع و هیئت از بچه های با مرام درست کنیم و با کمک اون مجمع یه "انتخابات" برگزار کنیم. (گناه رابعیه و انحراف کبیر) از اینجا به بعد بود که دستهای پنهان به کار آمد و انتخابات آغاز شد.

پس از جست و جوهای زیاد متوجه شدم که ریشه واژه انتخابات از عربی و مفهوم اون غربیه. بعد تعدادی کوه نویس  گناه کار تصمیم گرفتن که در این فرزند ناخلف غربی عربی دست کاری کنن و با اجرای وطنی بزنن داغونش کنن. چون این کار یعنی دست کاری در انتخابات با دست انجام می شد و بعضی از مهندسا هم کارشون رو بادست انجام می‌دادن پس برای اینکه اسم دست کاری در انتخابات یه اسم باکلاس باشه بهش گفتن "مهندسی انتخابات".

از این جا به بعدا تحقیق کتابخانه‌ای فایده نداشت و تصمیم گرفتم با شاهدان عینی صحبت کنم. یکی از کوه نویسان در این خصوص گفت:

"کسی که این مهندسی را کشف کرده بود، مهندسی واقعی با بازوان ستبر بود که در تیر افکنی ید طولایی داشت و می توانست با پرتاب تیرهای معرفتش مرزها پلیدی را در بنوردد و حقیقت را باز شناساند. او بود که همچون سروش معبد دلفی خبر از غیب الغیوب آورده و ما را از بی خبری رهانید. این پهلوان با پرتاب تیری از خزانه غیبیش مرزهای طهران را از کردان جدا کرد. او بود که چشم آسیب پذیر قهرمان کردانی را باز شناخت و هدف گرفت. این کاشف حقیقت که تاثیرش بر پس از خود از کاشف پنی سیلین کمتر نبود، در اعماق غار ها غور می‌کرد. وی سرانجام از غم مهندسی انتخابات جام شوکران را سرکشید. او به همراه "آنا هارنت" با چند نفر دیگه از بنیانگذاران انتخابات قلمی بودند. اما چاقو بالاخره دسته خودش رو برید."

خیل گسترده نسوان پشتوانه  "آنا هارنت" بودن. هارنت در کشف حقیقت نقشی نداشت ولی به کاشف حقیقت می‌گفت نخور نخور جام شوکران رو نخور. آنا هارنت نسخه ایرونیه "هانا آرنت" فیلسوف زن معروف آلمانیه.

یکی دیگه از شاهدای عینی گفت: "حقیقتی که کشف شده بود، تلخ و عجیب بود. فرشید میرزا یکی از اصحاب قلم از فرط تعجب، انگشت به دهان بود. وی که مدتها در نقش و جای انگشت حیران بود بالاخره جای آن را پیدا کرد. آری جای انگشت در دهان بود. وی از شعف کشف حقیقت همواره سر در گریبان برد"   

من فهمیدم قهرمان کردانی خیلی تلاش کرد تا قهرمان طهرونی که همون کاشف حقیقت بود رو آروم کنه و تو این کار حتی باز هم دست به مهندسی برد ولی در این کار موفق نشد.

قهرمان طهرون اما بیکار نبود. اون حتی یه بار برای افشاگری یه خر بزرگ درست کرد و چندتا نفوذی تو شکم اون جاساز کرد و اونو فرستاد تو قلمرو کردان تا بتونه از اونجا نفوذ کنه و دشمن رو نابود کنه ولی قهرمان کردان فهمید و سوپاپ خر رو کشید و با این کارش برجک طهرون رو زد. اسم اون منطقه بعد از این حادثه تغییر پیدا کرد.

یکی از کوه نویسای معروف اون دوره که دستی در تاریخ ادبیات و فلسفه داشت اینچنین روایت کرد:

 " این جنگ های طهران و کردان همانند ایران و توران ادامه داشت و فقط جای فردوسی حکیم خالی بود تا بتواند حماسه سرایی کند. در این نبرد اهورایی اهریمنی و این جدال بی پایان خیر و شر، ابر های سیاه بر فراز سرمان بود. همه جا تیره وتار بود. صدایی جز ضجه و آه نبود. من خیلی بد بین بودم و کار دنیا را یکسره می‌پنداشتم. حکمی کلی می‌گفت همه کلاغها سیاهند. من خیلی گشتم تا کلاغ سپیدی بیابم. دنبال مثال نقضی بودم که بگویم این حکم باطل است.  بالاخره او را یافتم. این کلاغ سپید بود. همو بود که با سروش معبد دلفی هم آوا شده بود. کشف حقیقت حاصل تناقض بود. تناقض کلاغ و سروش معبد دلفی بود که به حقیقت منجر شد"

یه کوه‌نورد عارف در مخالفت با فیلسوف کوه نورد گفت: " پای استدلالیون چوبین بُوّد. فیلسوف کوهی در اشتباه است. همه کلاغ‌ها سیاهند. آنکه با قهرمان طهرانی هم آوا شده بود سیمرغی بود که به اشارتی به لباس کلاغ در آمده بود تا نااهلان به اسرار واقف نشوند وگرنه همه کلاغ ها سیاهند."

پیر طریقتی که همه چیزِ کوهها را در جام جهان نما می دید و برای همه می نوشت گفت:  "این مهندسی جدید می خواهد همه کارها را دست کاری کند. حتی می خواهد یک رئیس ایدئولوژیک را ببرد و یک غیر ایدئولوژیک بیاورد. تازه به تیم ملی کردان همسایه هم تبریک فرستاده و از فیلم جدایی هم حمایت کرده. از برجهای بلندی که معلوم نیست از کجا آورده می خواهد بالا برود و کمر همه را بشکند "

تنم لرزید.دیدم یه کمه دیگه پیش برم کار به جاهای باریک میکشه. آخه مهندسی چیکار داره با بالا پایین بردن رئیس و ایدئولوژی و انتخابات. انتخابات هم چیز خوبی نیست و وارداتیه. اصلا معلوم نیست این مهندسی انتخابات از زیر مجموعهای رشته ریاضی مهندسیه یا تربیت بدنی؟ تازه با علوم سیاسی و حقوق و روابط بین الملل و سینما هم ربط داره.

به دوستم گفتم. این رشته رشته خوبی نیست. یک سرش در سیسیل و سر دیگرش معلوم نیست که در کجاست. همون مهندسی های قدیمی خودمون مثل برق و عمران بهتره. اون رشته ها معلومه که ننه باباش کیه. مثلا بابای برق ادیسونه. الان هم همه دارن رحمتش می کنن. ولی کسی که این رشته را ابداع کرده, چون کاشف حقیقت بوده, جام شوکران رو سر کشیده. دوستم گفت شوکرانش چند درصده؟ گفتم عزیزم اونی که چند درصده, کاشفش رازی بود. اون هم سریع قبول کرد ویه رشتهء دیگه انتخاب کرد. تعجب کردم که چقدر زود قبول کرد. ولی بعد متوجه شدم که چرا زود قانع شد, چون کوه نورد نبود.

پ ن: کردان اسم قصبه ای در اطراف تهران است. هر گونه تشابه اسمی با جای دیگر اتفاقی است.

+ نوشته شده توسط هادی پیروز حمیدی در سه شنبه 5 اردیبهشت1391 و ساعت 23:52 |
رای من برای صعود قلم

۱- جنگل و آبشار خرپاپ

۲- قله برف انبار

+ نوشته شده توسط هادی پیروز حمیدی در یکشنبه 3 اردیبهشت1391 و ساعت 16:26 |